شمس الدين احمد
64
خزائن الملوك ( فارسى )
آنچه اجزاى كثيفست سه قسمت شود قسمى بزهره درآيد كه صفرا باشد و قسمى بسپرز درآيد كه سودا بود و قسمى بگرده درآيد كه بول باشد و آنچه لطيفست بعروق درآيد و رطوبت اولى ناميده شود و چون نضج يابد بحيثيتى كه اجزاى مستحيلهء آن بحسب مزاج هر عضوى كه آن جز بدان منسوبست مستعد و متكيف گردد رطوبت ثانيه باشد و اين رطوبت ثانيه منقسم به دو قسمست فضلى و غير فضلى فضلى آنست كه جزو بدن نتواند شدن و غير فضلى آنست كه محتاج اليه بدن باشد و اين چهار صنف بود يكى آنكه محصورست در عروق صغار دقاق كه خون را باعضا مىرساند دوم آنكه بمنزلهء طلست منتشر در اعضا و استعداد آن دارد كه تغذيهء اعضا در حالت فقدان غذا كند سوم آنكه قريب العهد بانعقاد عضوىست بحسب مزاج و مقصود از هضم ثالث همينست چهارم آنكه داخل جوهر اعضاى اصليه است و التيام و التصاق اعضا بدانست اما هضم رابع در اعضاست و وى آنست كه رطوبت ثانيه در اعضا استحاله بهيئت و صورت اعضا نمايد يعنى لطيف هضم ثالث هر جزوى كه لائق هر عضوى باشد بدان عضو برسد تا قوت مصوره هر جز را برنگ همان عضو گرداند و درين حالت همه قوتها به نهج متذكرهء هضم نخستين فعلها و عملها كنند و كثيف از لطيف جدا گردد پس آنچه كثيف بود بدل ما يتحلل مىشود و آنچه لطيف باشد قوت مولده آن را بصلب كشد تا صورت منى گيرد و فضلهء هضم سوم و چهارم بعض دفع شود و محسوس نباشد و بعض بوسخ دفع گردد و بعض بمنفذهاى محسوس و نامحسوس خروج نمايد منفذ محسوس چون بينى و گوش و منفذ نامحسوس مساماتست و قال اسحاق بن سليمان الاسرائيلى الغذاء فىست ساعات يكمل هضمه فى المعدة و فى تمام اثنى عشر ساعة ينهضم فى الكبد و يصير دما و فى تمام ثمانية عشر ساعة يكمل هضمه الثالث و الرابع فى الاعضاء اكنون بايد دانست كه اخلاط چهارگانهء مذكوره كه اول خونست و وى گرم و ترست و بر طبع هواست و دوم صفراست و آن گرم و خشكست و بر طبع نارست و سوم بلغمست و او سرد و ترست و بر طبع آبست و چهارم سوداست و وى سرد و خشكست و بر طبع خاكست و افضلترين همه خونست و وى كما قال الشيخ الرئيس فى الحقيقة غاذى بدنست و ديگر اخلاط همچو ابازير مصلح اويند و بعد او فضيلت بلغم راست كه بالقوه خونست و پس از بلغم فضيلت صفراست و پس از صفرا سوداست و هريكى ازينها منقسم مىشود به دو قسم طبعى و غير طبعى پس خون طبعى چهار صفت دارد يكى آنكه سرخرنگ بود اما آنچه در قلب و شرائينست ناصع الحمرة باشد و آنچه در كبد و آورده است قاقى سرخ محض دوم آنكه بوى متعفن و بوى ترش و مانند آن ندارد و عديم الرائحه نبود